يک سوالی که برام مطرحه اينه که اگه مداحايی که تو شبای قدر برنامه اجرا می کنند به جای صحن مسجد و جای گرم، تو حياط بودند برنامه هاشون اينقدر طولانی می شد؟؟آخه ناسلامتی مراعات حال مردم مهمه!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٥
تگ ها :

تبليغات

يکی دو شب بيشتر نمونده. از دست نديم. ساعت ۷:۳۰ شبکه چهار. برنامه طوبای محبت.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٢
تگ ها :

 

عرض شود كه بنده هفته پيش نمره ام را گرفتم. سه شنبه بود. زنگ زدم و گفتند بيا. رفتم و فهميدم روز قبل آقاي كارمند اشتباه كرده بودند و بعد از قطع تماس متوجه شده اند كه من جز بي نمره ها نيستم. خودم را براي يك بازه اي آماده كرده بودم. به گمان خودم از يك حدي كمتر محال بود. پاكت را كه باز كردم محتوياتش شوكه كننده بود چون ارقام جدول، خارج از بازه مورد انتظار من بود. بر عكس هميشه زياد ناراحت نشدم فقط كمي. بيشتر به فكر رفتم كه چرا چنين شده و البته با يك نگاه منصفانه به اين نتيجه رسيدم كه تا حدودي حقم بوده چرا كه كسر نمره اصلي از قسمتهايي بود كه به نظرم ساده  بودند و به همين دليل كنار گذاشته بودمشان. روزهاي آخر متوجه ضعفم شده بودم كه فرصتي براي تقويت نمانده بود! دوستاني كه آنروز مرا ديدند يا با من صحبت كردند هم لابد متوجه شدند كه چقدر در انديشه بودم( آن روز استنثاً به جايي رفته بودم كه كلي آشنا ديدم. كساني كه از احوالات ما آگاه بودند) البته دلم هم گرفته بود اما نه چندان زياد. تا ظهر كلي بهتر شده بودم و پذيرفته بودم كه شده و به نفعم است تكرارش كنم. تصميم گرفتم براي اجتناب از برخوردهايي كه نمي پسندم جواب هر كنجكاوي ای را ندهم. به جز يكي دو نفر، به بقيه گفتم راضي نبودم. اكثريت هم كنجكاوي نكردند. آنهايي كه كردند هم تيرشان به سنگ خورد چون آنقدر مقاومت كردم تا كوتاه آمدند. نزديك ظهر هم دوست سابق پست قبلي تماس گرفتند که به ايشان هم نگفتم!!! به نظرم كار عاقلانه اي بود نگفتن. اصلاً هم آنطور كه قبل تر فكر مي كردم سخت نبود. وقتی تبعات گفتن را در ذهنم مجسم مي كنم در نهايت به اين جمع بندي مي رسم كه كار خوبي كرده ام، هم به نفع خودم بود تا همين نظم نسبيم به هم نريزد و هم به نفع ديگران كه با برخورد تند احتماليم در مقابل عكس العملهاي آنان دلخورشان نكنم. به نظرم اگر كسي از سر لطف و محبت پيگير چنين چيزي باشد در مقابل دريافت چنين پاسخي قانع خواهد شد اما سماجت احتمالا به دليل ديگري است. اين رفتارها مي توانند معياري براي تميز دوستان از سايرين باشند. پاسخهاي دريافتي اين روزها در مجموع اميدوارم مي كند كه دوستان خوبي دارم. 

اميدوارم اين پست به اندازه كافي پاسخگوي شبهات ايجاد شده در پست قبلي باشد!

  

نویسنده : شیث ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٢
تگ ها :

 

ظاهرا تافل يا جي آر اي دادن براي بعضي ها جز جذابيتهاشون حساب ميشه(البته در موارد بسيار بسيار نادر). مثلا كسي كه يه زماني دوستت بوده ولي امروز روزگار سال به سال هم نميبينيش و ايشون هم از فرط ارادت به شما هر وقت كاري با شما داشته باشند ياد شما مي افتند - البته گلايه هم مي كنند كه شما چقدر بي معرفت هستيد كه ياد ايشون نمي كنيد(بنا به تعريف شما كارتون به اون نمي افته كه بهش زنگ بزنيد) بعد از اينكه خبر دار ميشه جنابعالي تافل داديد هر چند روز يكبار زنگ مي زنه كه بفهمه نمره شما چند شده!!! بعضي وقتا مستقيما ميپرسه بعد از حال و احوال. بعضي وقتا اس ام اس ميزنه. بعضي وقتا با مقدمه مثلا يه حرف بي ربط ميزنه به عنوان مثال ميگه زنگ زدم بپرسم دكتر فلاني رو تو فلان دانشگاه ميشناسي يا نه؟؟!!! بعضي روزا هم روزي چند بار زنگ ميزنه و تازه وقت و بي وقت!!

البته بنده به اين امر واقفم كه اين برخوردها بيشتر از سر محبته و اصولا دوستان و آشناياني كه اين سوال رو مي پرسن دوست دارن خبر موفقيت ما رو بشنوند يا ميخوان بگن براشون مهمي! اما رفتار آدمایی از قبيل اين دوست سابق ما رو اصلا نمي تونم مثبت تعبير كنم. به هر حال اين جور برخوردا واقعا آزار دهنده است و اصلا حرف زدن با اين آدم احساس خوب حرف زدن با يك دوست رو نداره. امروز با يه بنده خدايي كه اونم با من تافل داده بود صحبت مي كردم كه فهميدم ايشون هم مشكل مشابهي داره و اگه ما با يه نفر اين مشكل رو داريم اون چند تا از اين موارد داره. گفت يكي از دوستانش يه روز زنگ زده بوده خونه شون واز خواهرش سراغ ايشون رو گرفته. وقتي در جواب شنيده كه خوابند گفته كاريش نداشتم فقط مي خواستم بدونم تافلش اومده يا نه و اگه اومده چند شده؟

حالا بنده اينجا خدمت دوستان جاني كه مثل مثال فوق نيستند عرض مي كنم نمره بنده هنوز نيومده! چراش رو هم نمي دونم. گفتند يه سري نمره ها نيومده شما هم جز اون گروهي!! البته من سنجش نداده بودم .

شماره همراه اين بنده خداي تافل داده رو نداشتم و ازش گرفتم چون باهاش يه كاراي ديگه اي داشتم. گفت فردا ميره نمره اش رو بگيره. به شوخي گفتم پس بهت زنگ مي زنم اما موقع خداحافظي گفتم خيالش راحت باشه كه زنگ نمي زنم. گفت اينقدر بقيه پيگيري كرده اند كه خودش حتما به همه زنگ ميزنه نمره اش رو اعلام ميكنه. گفت به تو هم زنگ مي زنم.

دوستان جاني اگه بنده يه روزي روزگاري مثل اين رفيق سابقم رفتار كرده ام(در گذشته) يا كردم(در آينده) بهم بگيد لطفا تا سعي كنم اصلاح شم(كاملا جدي بود اين حرف)   

نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٧
تگ ها :

ياد ايام: استاد عزيز ما

مدتهاست استاد عزيز ما ننوشته ام. اميدوارم خيلي بي مزه نباشند. يادش به خير! اين ياد ايام رو به مناسبت شروع سال تحصيلي بدونيد. البته بعضي از مواردي كه امروز نوشتم يه كم جنبه خاطره دارند و شايد در حد استاد عزيز ماهاي متعارف در دوران دانشجويي ما خلاصه نباشند. حالا كه مدتهاست از اين عوالم دورم. با آرزوي انصاف روز افزون براي اساتيد بزرگوار.

استاد عزيز ما يه مطلب جالب گفتند. ايشون فرمودند” يه نويسنده اي به اسم پروست در يه رماني به اسم در جستجوي زمان از دست رفته كه يه كتاب دوازده جلديه يه جمله نوشته كه هفده صفحه است“!!!! بنا به اطلاعات موجود در حافظه ايشون نشر مركز هم اين كتاب رو چاپ كرده. ايشون لطف كردند و به ما تخفيف دادن و فرمودند كه لازم نيست از اين خلاقيتها از خودمون بروز بديم. ما همچنان زبان آموز هستيم.

دستيار آزمايشگاه ما و استاد عزيز آزمايشگاه امروز هم‌دانشكده اي هاي محترم، از گروهي از بچه هاي كلاس سوال نمي پرسيدن اما پايان ترم براشون نمره مربوط به اين بخش رو بنا بر تشخيص خودشون اعلام كرده اند بعد هم  در پاسخ شگفتي و اعتراض بچه ها فرموده اند ”خب من سوال نمي كردم شماها چرا جواب نميداديد؟“ نكته در اينجاست كه ايشون در سوالهاشون يه فرد خاص رو مورد خطاب  قرار مي دادن!!! استثناً اين يه مورد نسبت به گذشته بدتر شده.

استاد عزيز ما بعد از بيش از يك سال پيگيري يه مقاله كه بايد مي خوندن و نظر مي دادن( متاسفانه اسم ايشون هم تو اون مقاله بود) بعد از كلي بد قولي، در پاسخ اعتراض غير مستقيم بنده و تذكر اين نكته كه براي اقدام كردن، مقاله مي تونه تاثير داشته باشه فرمودند ”چرا زودتر نگفتي؟؟؟ اگه گفته بودي واسه اين موضوع مي‌خواي قضيه خيلي فرق مي‌كرد (جل الخالق به اينهمه  ...). خب حالا شما يه كاري بكن اون آخرين ويرايش مقاله رو كه به من دادي به انگليسي ترجمه كن. البته من قبلا رو اون ويرايش يه سري نكات نوشته بودم كه الان نمي دونم اصلا كجا گذاشتمش و بهتره فرض كنيم نيست. ترجمه رو به من بده تا نظر بدم و بعد واسه يه مجله اي چيزي بفرستيمش. “خدا به خير بگذرونه.

استاد عزيز بعضي دوستان يه روز بعد از نوشتن مطالبي روي تخته كلاس مي فرمايند ”بچه ها امروز مي خوام تابع ديريكله رو بهتون معرفي مي كنم“. بعد خطاب به كلاس با اشاره به تخته مي فرمايند ”بچه ها! ديريكله“. بعد هم به كلاس اشاره مي كنند و رو به تخته مي فرمايند ”ديريكله! بچه ها. خب حالا به هم معرفي شديد.“

يادش به خير! يه ترم يه درسي داشتيم كه بايد واسش تمرين تحويل مي داديم. درس محاسباتي و برنامه نويسي دار بود ولي حل تمرين نداشت. خود استاد عزيز ما تمرينها رو تحويل مي گرفتند و به شدت هم مدعي بودند كه هر كس كپ بزنه نمره اش كم ميشه و ايشون خيلي تيزن. آخر ترم بين نمرات حل تمرين كه بخش بزرگي از نمره كل بود تفاوت چنداني وجود نداشت. يه عده رفتند اعتراض كه چرا نمره هاي تمرين تحويلي هاشون كم شده و كامل نشدن. استاد عزيز فرموده بودند ”چون شما كلاس حل تمرين نداشتيد حتما در كارتون خطاهايي وجود داشته و به اين دليل نمره هاتون رو كم دادم“. بچه ها گفته بودن ميشه مثال بزنيد و ايشون فرموده بودند” من كه وقت ندارم بشينم تمريناي شما رو تصحيح كنم الان هم فكر نمي كنم بهتون اجحاف شده باشه چون مطمئنا اگه برگه ها تون تصحيح مي شد نمره واقعي تون كمتر از اين بود!“

  

نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٦
تگ ها :