اگر بار گران بوديم رفتيم

احتمالا این آخرین پست بنده از محل کار فعلی است که دارم آخرین ساعتهای اشتغال در اون رو می گذرونم. این چند روز چندین پست نوشته ام و همه به دلایل مختلف توفیق ورود به محیط وبلاگ رو پیدا نکرده اند یعنی در واقع ثبت نشده اند!!!

دیروز واسه این روزا کلی چیز نوشته بودم(این روزای خودم). این روزا تکه کلام من شده بود " در این لحظات پایانی   در این لحظات رقص من در برابر مرگ ...".نمی تونم ادعا کنم که کاملا شادم. کمی دلم گرفته حتی دیشب نسبت به تصمیمم کمی تردید داشتم اما در هر حال ارزیابیم مثبته. نشونه ها اینطور می گفتند که دیگه نباید اینجا بمونم. جدا شدن همیشه سخته بوده و هست و خواهد بود اما باید جدا شد.

تجربه کار در اینجا برای من خیلی جدید و متفاوت و آموزنده بود. اینجا دومین محل کار من بود و اولین جایی بود که از قبل کسی رو نمی شناختم و هیچ دوستی نداشتم. حالا دوستان خوبی دارم کسانی که منو تو این مدت همراهی کردند و من ازشون واقعا متشکرم. به خصوص اینکه این جمله قصار این چند روزه منو تحمل کردند.

فکر میکنم اگر سختی جدا شدن یا تبعاتش رو تحمل کنیم بعدش شرایط خیلی بهتر میشه یعنی امیدوارم. گذاشتن و گذشتن خیلی مهمه که من یکی باید خیلی تمرین کنم البته این به معنی فراموش کردن خوبی و محبت دیگران نیست. خوبی رو هیچ وقت نباید فراموش کرد. هر جدا شدنی یه تمرینه. تمرین برای اون جدا شدن اصلیه که یه روزی واسه هممون اتفاق میفته از همه اونایی که دوستشون داریم از همه چیزایی که دوستشون داریم جدا میشیم و میریم که به اونی که از همه بیشتر دوستمون داره برسیم. سخته ولی باید قشنگ باشه شاید به همین دلیل همه تجربه اش میکنند چون ارزش تجربه داره مردن.

  

نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۸
تگ ها :

پيشواز روز مادر

قسمتهايي از دعاي امام سجاد(عليه السلام)- از صحيفه سجاديه- درباره پدر و مادر را به مناسبت روز مادر -پیشواز- اينجا نقل مي كنم. اگر دوست داشتيد و به اصلش دسترسي نبود بخوانيد. اين هم هديه معنوي ما باشد به مادر و پدرمان.(گفتم کمی حرف حساب بزنم.خودم هم که این کاره نیستم پس ...) 

«...خدايا مرا چنان كن كه از والدينم همچون از پادشاه ستمكار بترسم و همچون مادر مهربان در مورد ايشان خوشرفتاري كنم. فرمانبرداري و نيكوكاري درباره ايشان را در نظرم از از لذت خواب در چشم خواب آلوده لذيذتر و در كام دلم از شربت گوارا درمذاق تشنه گواراتر ساز تا آرزوي ايشان را بر خود ترجيح دهم و خشنوديشان را بر خشنودي خود بگزينم و نيكويي ايشان را در مورد خود- هرچند كم باشد- بسيار ببينم و نيكويي خويش را درباره ايشان – گرچه بسيار باشد- كم شمارم. خدايا صدايم را در گوششان ملايم ساز و سخنم را برايشان خوشايند كن و خويم را براي ايشان نرم ساز و دلم را برايشان مهربان نما و مرا نسبت به آن دو سازگار و مشفق گردان. 

خدايا ايشان را در برابر پرورش من جزاي نيكو ده و در مقابل گرامي داشتنم مأجور دار و آنچه در كودكيم منظور داشته اند برايشان منظور فرماي.

خدايا هر آزار كه از من به ايشان رسيده يا مكروه كه از من به ايشان پيوسته يا هر حقي كه در مقام ايشان از طرف من تضييع شده پس آن را وسيله ريختن گناهان و بلندي درجات و فزوني حسنات ايشان قرار بده.

 اي كسي كه بديها را به چندين برابرش از خوبيها تبديل مي كني! خدايا هر تند روي كه در گفتار با من كرده اند يا هر زياده روي كه درباره من روا داشته اند يا هر حقي كه از من فرو گذاشته اند يا هر وظيفه كه در انجامش درباره من كوتاهي كرده اند پس من آن را به ايشان بخشيدم و آن را وسيله احسان درباره ايشان ساختم و از تو مي خواهم كه بار و بال آن را از دوش ايشان فرو گذاري زيرا كه من نسبت به خود گمان بد به ايشان نميبرم و ايشان را در مهرباني نسبت به خود مسامحه كار نمي دانم و از آنچه درباره ام انجام داده اند ناراضي نيستم- اي پروردگار من- زيرا كه رعايت حق ايشان بر من واجب تر و احسانشان به من قديمتر و نعمتشان نزد من بزرگتر ازآن است كه ايشان را در گرو عدالت كشم يا نسبت به ايشان معارضه به مثل كنم و گرنه -اي خداي من- طول اشتغال ايشان به پرورش من و شدت رنجشان در پاس داشتنم چه خواهد شد؟و تنگي و عسرتي كه در راه رفاه من تحمل كرده اند كجا به شمار خواهد آمد؟ هيهات! ايشان نمي توانند حق خود را از من استيفا كنند و من نمي توانم حقوقي را كه بر ذمه من دارند تدارك كنم و وظيفه خدمت ايشان رابه جاي آورم.

 پس...مرا در زمره كساني كه پدران و مادران خود را خوار مي دارند قرار مده.

 خدايا بر محمد و آل و نسل و تبار او رحمت فرست و پدر و مادر مرا به بهترين امتيازي كه به پدران و مادران بندگان مؤمنت بخشيده اي اختصاص ده اي مهربانترين مهربانان.

خدايا در پي نمازها و در قسمتي از اوقات شب و در ساعتي از ساعات روزم ذكر ايشان را از يادم مبر.

 خدايا بر محمد و آل او رحمت فرست و مرا به وسيله دعايم درباره ايشان و ايشان را به سبب مهربانيشان درباره من مشمول آمرزش حتمي قرار ده و به وسيله شفاعت من به طور قطع از آنان خشنود شو و ايشان را با اكرام به سر منزلهاي سلامت برسان....» 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۱
تگ ها :

اطلاعيه

موقع ناهار امروز، ديديم روی برد يه کاغذ جديد زده شده. محتواش اين بود که از اين تاريخ اگه اضافه کار بمونيد و با اطلاع و اعلام مديرتون نباشه پولی بابتش نمی ديم.(خطاب به کارکنان که ما باشيم). البته ما هر چی نيگا کرديم تاريخی روی کاغذه نخورده بود و ضمنا مدير اداری امضايی هم پايينش نزده بودند!!!

حيف که منو با کش بستن به خونه مون و اصلا اخلاق اضافه کار موندن ندارم چون اين اطلاعيه هه به نظر خيلی بچه بترسون مياد. واقعا حيف!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٠
تگ ها :

 

بعضي چيزها را زياد شنيده ايم اما كمتر پيش آمده كه ياديشان بيفتيم و يا از آنها استفاده كنيم. من هم كه از اين پديده مستثنا نيستم.

صحيفه سجاديه كتابي است كه تا چند سال پيش سراغش نمي رفتم؛ تا اينكه يك روز اتفاقي تورقش كردم و حالا هر از گاهي( سالي يكي دو بار) سراغش مي روم. آنچه بيش از هر جنبه ديگري براي من جالب است منطقي و منصفانه بودن دعاهاي اين كتاب است. البته من هنوز تمام اين كتاب را نخوانده ام اما آنچه خوانده ام بسيار زيبا بود. نيايش درباره پدر و مادر -كه اصولا به افراد توصيه مي شود در سفر حج براي مادر و پدر خود بخوانند - بي نظير است. نيايش در شكايت از ظلم ظالم هم فوق العاده است. در ادامه متن ترجمه فارسي(ترجمه صدر بلاغي) اين نيايش را خواهم آورد. اين نيايش، خيلي وقتها مي تواند باعث آرامش و بهبود حس و حال آدمي شود.

 

« اي كسي كه اخبار شاكيان بر او پوشيده نيست. و اي كسي كه در شناخت حقيقت اخبار ايشان به گواهيهاي گواهان احتياج ندارد. و اي كسي كه ياريش به ستمزدگان نزديك است. و اي كسي كه مددكاريش از ستمگران دور است. تو خود دانسته اي –اي معبود من- آنچه را فلان كس (ظالم) در اثر غرور و بي اعتنايي به عذاب و كيفري كه تو مقرر داشته اي از من هتك كرده، از آنگونه امور كه تو او را از آن منع فرموده اي. خدايا پس بر محمد و آلش رحمت فرست و ستم كننده بر من و دشمن من را با نيروي خود از اجراي ستم درباره من بازدار و با قدرت خود تندي تيغ دشمني او را از من فروكاه و او را در كار خود مشغول دار و در برابر آنكه با او معارضه مي كند ناتوان ساز.

 

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست و ستمكار را به ستم درباره من رخصت مده و مرا در برابرش نيكو ياري كن و از ارتكاب نظير كارهاي او نگهدار و در حالي مانند حال او قرار مده. خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست و مرا در مقابل دشمن نصرت عاجلي ببخش كه شعله خشمي را كه در دل دارم بنشاند و داد دلم را از او بستانم. خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست و عفو خود را در برابر ستم او به من عطا كن و در مقابل بد رفتاريش با من، رحمتت را به من پاداش ده؛ زيرا هر ناملايمي در برابر قهر تو اندك است و هر مصيبتي پيش خشم تو سهل است. خدايا پس همچنان كه ستمزدگي را در نظرم ناپسند ساختي، مرا از ستمكاري نيز نگاهدار. خدايا من به هيچ كس جز تو شكايت نمي كنم و از هيچ حاكمي غير تو ياري نمي جويم.

حاشا كه چنين كنم! پس بر محمد و آلش رحمت فرست و دعايم را به اجابت پيوسته ساز و شكايتم را با تغيير دادن وضع موجود مقرون فرماي.

 

خدايا مرا به نوميدي از عدل خود ميازماي، و دشمن را به ايمني از عقوبت خود امتحان مفرماي، كه بر ظلم من اصرار ورزد و بر حقم مستولي شود. و به زودي عذابي را كه به ستمگران وعده داده اي، به او، و اجابتي را كه به بيچارگان وعده داده اي به من بنماي.

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست و مرا به قبول هر سود و زياني كه درباره ام تقدير كرده اي موفق دار، و به آنچه به نفع من از ديگران و به نفع ديگران از من گرفته اي خشنودم ساز، و به آن راهي كه راست تر است رهبريم كن و به كاري كه سالمتر و بي زيانتر است بگمار.

 

خدايا اگر خير مرا درآن بداني كه گرفتن حق من به تاخير افتد و انتقام از كسي كه به من ستم كرده تا روز فصل خصومتها و محل اجتماع متخاصمين متروك ماند، پس بر محمد و آلش رحمت فرست و مرا از جانب خود به نيت صادق و صبر دائم تاييد فرما و از خواهش بد و آزمندي اهل حرص پناه ده و تصويري از ثواب خود كه براي من ذخيره كرده اي و از جزا و عقاب خود كه براي دشمنم فراهم ساخته اي در دلم مصور ساز و آن را وسيله خرسندي من به قضاي خود و اطمينانم به آنچه اختيار كرده اي قرار ده. اي پروردگار جهانيان دعاي مرا اجابت كن زيرا تو صاحب فضل عظيم و بر هر چيز بينهايت قادري! »

 

مي دانيم كه صلواتهاي داخل متن براي تاكيد بر خواسته اي كه در جملات بعد، ذكر شده اند آمده اند.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٧
تگ ها :

۱۴۰

يک پست بلندبالا نوشتم که پريد. حالا يه چيز ديگه ميگم

اگه جايی کد پستی ده رقمی لازم داشتيد و اين عدد رو نميدونستيد، راهی هم برای پيداکردنش نداشتيد؛ مثلا رفته بوديد واسه تافل تو ايران ثبت نام کنيد. خونه هم کسی نبود. شماره همسايه تون رو هم نداشتيد. برای رفع مشکلتون کافيه به شماره ۱۴۰ زنگ بزنيد. تلفن گويايی که بعد از دريافت شماره تلفن محل مورد نظر (در مورد اين مثال خونه شما) کد پستی ده رقمی رو اعلام می کنه. واقعا کار راه اندازه! برای من که تعجب برانگيز بود که تو اين مملکت يه جايی مثل پست به فکر اين موضوع بوده و مشکل رو حل کرده!!! واقعا من به اين شرکت پست اميدوار شدم.(ظاهرا اين سيستم چند ساليه وجود داره ولی من کارم بهش نيفتاده بود)

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٢
تگ ها :

 

قرارداد يک ماهه بستم!! البته از اين موضوع (يک ماهه بودن قرارداد) خوشحالم چون دلم می خواست اين اتفاق بيفته و کمی بعيد می دونستم. مثل وقتی که پارسال به اجبار ساعتی شدم و البته اون وقت هم خيلی خوشحال شدم و مرور زمان هم نشون داد که چقدر برام بهتر شد. اين آقای مدير عامل محترم () فکر می کنه داره حال ميگيره (احتمالا) و نمی دونه ناخواسته داره به من حال هم ميده. احتمالا اگه ميدونست من خوشحال ميشم و اينطوری خيلی بهتر به کارا و برنامه هام ميرسم قرارداد رو دو سه ماهه می بست.

به قول بابای ارميا :خدايا هر چی ميدی شکرت هر چی ميگيری شکرت.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٠
تگ ها :

ما نيز يکی باشيم ...

 

دیروز پریروز یک مطلب جدید اندر وقایع روزهای اخیر نوشته بودم که در آخرین لحظات اینترنت دچار مشکل شد و پرید و فرصت بازنویسی و البته حسش هم پیش نیامد.

اما بعد

در آخرین روزهای هفته پیش، بانکهای محترمی که قرار بود ال سی برای شرکت باز کنند با افتتاح حساب مخالفت کردند. تلاشهای مدیر عامل  هم در قانع کردن بانک به تجدید نظر مفید و موثر واقع نشد و نهایتا اعلام شد بانک اعتبار لازم برای افتتاح این حساب را ندارد!! از طرف دیگر هم، طرف کره ای که دانش فنی و کلی چیز دیگر را در ازای برداشت از آن حساب خواهد داد اولتیماتوم داده که حالا که حسابتان باز نشده از این به بعد باید به ما غرامت بدهید. قرارداد هم غیر قابل فسخ است!

در این شلوغ بازار، قرارداد بنده هم آخرین روز ماه قبل یعنی همان روزهایی که ماجراهای ال سی در جریان بود تمام شد. بنا به اصرار مدیر عامل این هفته را هم آمده ام. هر چه به این روسای محترم میگویم بابا من قرار دادم تمام شده بگذارید کارهایی که دستم است تحویل بدهم بروم جواب می شنوم حالا کمی صبر کن. هی کار جدید ان هم از نوع مزخرفش تعریف می کنند. این مدیر محترم بازرگانی هم که خدای آی کیو! دیروز لیست موجودی انبار سال 85 را تحویلشان دادم، اولش هم نوشته بودم موجودی اولیه اول فروردین 85. امروز صبح زنگ زده  اند که چرا موجودی آخر 84 را  نداده ای؟ سه چهار بار توضیح دادم که یعنی چی. ایشان هم مرتب حرف خودشان را تکرار می کردند. نهایتش هم گفتند خب حالا بگو پس من یه جایی یادداشت کنم!!!!!

در آینده نزدیک احتمالا بیکار خواهم شد. نمیفههم چرا وقتی قراردادم تمام شده و وضع مالی شرکت هم خراب است من باید الکی بیایم و کار کنم. به مدیر عامل هم گفتم من از نیامدن اینجا،  از بیکار شدن ناراحت نمیشوم. امروز روز این چیزها عادی است. عیبی هم برای من نیست. حداقل خودم اینطور فکر می کنم و از بیکار شدن احتمالی فعلا ناراحت نیستم. ما نیز یکی باشیم از جمله قربانها

پی نوشت: بعد از عمری سعی کردم شکسته ننویسم.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٦
تگ ها :