به دليل تازه وارد بودن، بخشي از وقتم رو صرف كشف و شهود در شبكه داخلي شركت مي‌كنم. تا حالا از روي عكس آدمها يك عده رو شناسايي كرده‌ام! روي اينترانت مدارك خوبي براي مطالعه و دانلود هست. البته علاوه بر اطلاعات پرسنل و ...

ديروز در يكي از اين عمليات كشف و شهود ديدم كه توي بخش مهندسي برق يك آقايي با ديپلم رياضي مهندس ارشد هستند. يك خانمي هم با ليسانس مترجمي زبان انگليسي از دانشگاه آزاد همين سمت رو دارند! مهندس ارشد شدن به اين راحتيها نيست. البته با بالا رفتن سابقه كار، رتبه هم ارتقا پيدا مي‌كنه اما اين آدما از سطحي پايين‌تر از بقيه شروع كرده‌اند و احتمالا خيلي اذيت شده‌اند. حداقل تحمل فشار رواني كار كردن با آدمهاي دانشگاه رفته‌اي كه كلي ادعا دارند و از دانشگاههاي معتبر فارغ التحصيل شده‌اند نمي‌تونسته كم باشه. البته به احتمال زياد اين آدما پارتي داشته‌اند كه با اين شرايطشون وارد چنين سيستمي شده‌اند اما خود آدم هم شرطه. بايد خيلي تلاش كرده باشند. يه برداشت ديگه هم ميتونه اين باشه كه سطح كار مهندسي تو ايران اونقدر پايينه كه به تحصيلات دانشگاهي مرتبط نياز نداره. به نظر من طرز فكر دوم مقاديري نادرسته.

مراتب شغلي در شركت: كارآموز، دستيار، طراح، ارشد(1) و (2)، معاون بخش، .... من الان دستيارم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٥
تگ ها :

حال گل!

براي جبران كم كاري اين مدت اين پست رو مي‌نويسم.

وقتي مدارك مورد نياز براي عقد قرار داد رو آماده مي‌كردم، يك سري كاغذ يادداشت كوچك ديدم كه توي محل كار اولم زير شيشه ميزم گذاشته بودم. كلي شعر و جمله كوتاه . اوني كه از همه بيشتر توجهم رو جلب كرد و الان به نظرم مياد با حال و روز اون روزگارم از همه بيشتر جور بود يك شعر بود از قيصر امين پور. شعر اين بود:

گفت: احوالت چطور است؟

گفتمش: عالي است 

                        مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگيز مغول!!!

واقعاً توي خيلي موقعيتها آدم دقيقاً همين احساس رو داره. البته من الان اين حس رو ندارم شكر خدا. اميدوارم تعداد کسانی كه اين حس رو تجربه مي‌كنند خيلي كم باشه.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
تگ ها :

 

اندر احوالات تكميل مدارك مورد نياز استخدام داستانها داشتيم. يكيش هم گرفتن گواهي اشتغال بود. اولين محل كار ما يك گواهي داده بودند كه نه مهر داشت نه تاريخ و نه شماره. باز شانس آوردم كه قراردادهام رو داشتم و مجبور شدم كپي n تا قرارداد رو ارائه بدم. محل كار سوم يا به عبارتي نيمه‌ي دوم دومين اشتغال هم گواهيش راحت گرفته شد. اما اين شركت مادر.... وقتي هنوز شاغل بودم؛ چون از قبل تصميمم رو گرفته بودم كه از چه روزي به همكاريم خاتمه ميدم همه كاراي تسويه حساب رو قبل از روز آخر انجام دادم. درخواست صدور گواهي اشتغال هم دادم ولي با اينكه گفتند تا آخرين روز آماده ميشه كسي به من چيزي تحويل نداد. روزي كه براي دريافت گواهي رفتم يك كپي نشونم دادند كه گواهي اشتغال بود اما مدرك اصلي وجود نداشت. خيلي هم اصرار داشتند كه من قبلا گواهي رو گرفتم و شاهدشون هم اون كپي بود ولي چون هيچ جا اثري از امضاي من نبود متقاعد شدند كه خب پس احتمالا من تحويل نگرفته ام و خودش گم شده!! همونجا با كلي تاكيد كه چون شمايي و از اين حرفا يك نامه ديگه آماده كردن و قرار شد بره تو كارتابل براي امضاي مدير عامل. يكي از همكاران سابق و دوستان فعلي هم قرار شد پيگير قضيه باشند. تا چند روز كه مدير عامل محترم اون طرفها نرفتند. بعد هم كه تشريف فرما شدند باز نامه من رو امضا نكردند تا اينكه پس ازپيگيريهاي دوست ما مشخص شد كه نامه مربوطه در فاصله طبقه سوم و دوم گم شده!!! قرار شد يك نامه ديگه از اول بزنند. نامه بعدی بالاخره امضا و در پاكت تحويل دوست عزيز ما شد. ديروز رفتم شركت سابق و نامه رو از دوستم گرفتم. وقتي اومدم خونه و پاكت رو باز كردم بازم حالم گرفته شد. تاريخ آخرين روز اشتغالم اشتباه شده بود. به جاي سي آبان نوشته بودند سه آبان!!! واقعا نااميد كننده است. باز خوبه كه كپي قراردادهام رو هم گرفتم. واقعا اين همه دقت در انجام كار جاي تحسين و تقدير داره. تازه من آشنام، ‌اگه غريبه بودم باهاشون، چي مي‌شد؟!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٩
تگ ها :

تغيير

بعد از پشت سر گذاشتن آخرين مرحله از مراحل متعدد ورود به شركت نون كه عبارت بود از گفتگو در خصوص حقوق دريافتي و شرايط كار و پس از آن، موفقيت در آزمون زبان به شيوه تافل كامپيوتري! ليست بلند بالايي تحويلم دادند كه مدارك ضروري براي تشكيل پرونده و عقد قرار داد در آن ذكر شده بود. در راه بازگشت، به منظور دريافت گواهي اشتغال(يكي از مدارك مورد نياز) به شركت سابق مشرف شدم. همكاران سابق از ديدارمان بسيار خوشنود شدند، تبريكات گفتند و احساس اميدواري كردند كه آنها هم بتوانند كار بهتري پيدا كنند. يكي از همكاران سابق پرسيدند زمينه كاري شركت آينده چيست؟ پاسخ دادم در زمينه نفت فعاليت مي‌كنند. لبخندي زدند و فرمودند «خب خدا را شكر كه لااقل نفت سر سفره يكي خواهد آمد!»

و به اين ترتيب دوران خانه نشيني و عزلت ما به سر خواهد آمد؛ البته اگر بعد از اين همه رفت و آمد و امتحان و مصاحبه، قراردادي منعقد شود. نكته جالب براي من اينجاست كه محيط جديد كاملا خصوصي است و من تجربه كار در چنين محيطي را نداشته‌ام. شركت سابق (منظور شركت مادر است) 51 درصد سهامش متعلق به دولت بود و اولين محل كارم صد در صد دولتي بود. ضمنا قرار است براي اولين بار قرارداد يكساله داشته باشم! در محيطهاي قبلي هميشه قراردادها سه ماهه و در يكي دو مورد خاص شش ماهه بودند. اميدوارم با اين اشتغال مجدد، تعداد پستها نيز افزايش يابد.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٦
تگ ها :

 

از اونجايي كه چيز خاصي به نظرم نمي‌رسيد براي نوشتن، تو اين پست چند تا مطلب از متنهايي كه خوندم(البته به هم هيچ ربطي ندارند) و برام جالب بودند رو مي‌نويسم:

·   بنجامين فرانكلين يكي از رييس جمهورهاي آمريكا كه در استقلال اين کشور از انگليس نقش مؤثري داشته، يك دانشمد بوده. ايشون تو دهه چهارم زندگيش (سال 1752) هنگام طوفان براي دريافتن ماهيت صاعقه با كايت پرواز مي‌كنه. تا اون موقع نمي‌دونستند كه ماهيت برق آسمون چيه و به خاطر اصابت صاعقه به ساختمونها خسارتهاي زيادي به بار مي‌اومده. اين كار خيلي خطرناك بوده ولي فرانكلين از اين تجربه جون سالم به در مي‌بره و مي‌فهمه كه ماهيت صاعقه الكتريكيه. بعد هم ميله‌هاي برقگير رو اختراع مي‌كنه كه الان همه جاي دنيا هست.

·   روغن سويا تنها كاربرد خوراكي نداره. اين ماده موارد كاربرد مختلفي داره مثلا در ساخت رنگها، جوهرهاي چاپ، ديناميت، چسبها و عايق كاري در برابر آب. همچنين اين ماده به عنوان يك عامل فوم ساز در عمليات اطفاء حريق استفاده مي‌شه. گليسيرين محصول جانبي توليد روغنهاي گياهي از جمله سوياست. اين ماده هم كاربردهاي زيادي داره مثلا در چسبها از خشك شدن سريع جلوگيري مي‌كنه(نمي‌دونم چه فايده‌اي داره. علماي پليمر اگه مي‌دونند بفرمايند) و در ساخت خمير دندانها و همينطور مواد محترقه كاربرد داره.

متن دقيق نگفته بود كه كاربردهاي مشترك گليسيرين و روغن سويا براي هر دو ماده است يا چون گليسيرين محصول جانبيه و اين كاربردها رو هم داره به روغن سويا نسبت مي‌دهند اگر چه خيلي هم فرق نداره.

پي‌نوشت: من بعد هر از گاهي از اين پستها مي‌نويسم.

  

نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱
تگ ها :