قاب خالی

يکی از آشنايان ما چند سال پيش، نزديک عيد نوروز يک قاب عکس خالی به ديوار اتاق نشيمن خانه اش زده بود که خيلی هم جلب توجه می کرد. وقتی سوال شد چرا چنين کاری کرده است گفت: «اين قاب برای عکس امام زمان است و چون تصويری از ايشان نداريم؛ قاب را خالی به ديوار زده ام تا با ديدنش انتظار را به ياد داشته باشم. »

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳۱
تگ ها :

 

  ای آنكه خاك را به نظر كيميا كنی         آيا بود كه گوشه ی چشمی به ما كني؟

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۸
تگ ها :

خاطره

پنج شنبه جشن وروديهای جديد دانشگاه است. چهلمين دوره ی وروديها! اين چند روز که ثبت نام دانشگاههاست و دانشجوهای جديدالورود و قديم الورود در تکاپوی ثبت نامِ  هستند، خاطرات دوران دانشجويی من هم کمی پر رنگتر شده اند به همين دليل خاطره ای از ترمهای اول دانشگاه را نقل می كنم.

استاد عزيز و حل تمرينهای مربوطه كلی تبليغ كرده بودند امتحان ميان ترم آسان است. ما هم درس نخوانده  سر جلسه رفتيم كه نمره ی متوسطی بگيريم. ترمهای اول بود و همه احساس می كردند برای رفع خستگی كنكور هم شده بد نيست چند ترمی شل بگيرند . من خودم هم بسيار دوست داشتم نمره ی كم گرفتن را تجربه كنم!

پای عمل كه رسيد اوضاع خيلی خراب شد. ميانگين ششصد و پنجاه نفر(اگر اشتباه نكرده باشم) هفت و شش دهم شد.  رقم بعد از مميز را دقيق به خاطر ندارم اما مطمئنم عدد صحيح هفت بود. حدود ۱۲۰ نفر بالای ده شده بودند و بقيه زير ده. اين نتيجه همه را شوكه كرد. خيليها انتظار شش و هفت نداشتند! اين بود كه جمع كثيری تصميم به حذف w گرفتند. اين خبر به استاد هم رسيد. استاد عزيز ما در واكنش به اين خبر در كلاس سخنرانی بلند بالايی ايراد فرمودند و خواهش كردند روزی ۲-۳ ساعت درسشان را بخوانيم تا آخر ترم بتوانيم نمره ی خوبی در حد ۱۲-۱۳ بگيريم و البته بسيار خواهش كردند كه كسی حذف نكند. در پاسخ به استاد يكی گفت: ما اگر به ازای هر درس روزی ۲ ساعت هم درس بخوانيم در شبانه روز وقت كم می آوريم! آخر سر هم معدلمان ۱۳ خواهد شد! پس از سخنان حضرت استاد، عده ای از جماعت مصمم به حذف، دچار ترديد شدند و برای كاهش اين ترديد عده ای تصميم گرفتند  استخاره كنند و بعضی هم فال حافظ بگيرند.

ماجراهای اين استخاره ها و فالها هم بسيار جالب بودند؛ اما زيباترين آنها برای من فالی بود كه برای يكی از بچه ها آمده بود و حجت بسياری افراد شد. فال اين بود:

   نصيحتی كنمت بشنو و بهانه مگير              هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير

اسم استاد عزيز ما مشفق بود و در نتيجه صاحب فال و مريدان حضرت حافظ حذف w نكردند و آخر ترم با نمره ای بين ۱۲ تا ۱۴ درس را پاس كردند. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٧
تگ ها :

 

تابلويی کوچک بود و زياد جلب توجه نمی کرد. شايد در طول چند سالی که در مدرسه بوديم خيليها آنرا نديدند يا ديدند و توجهی نکردند. نوشته ی تابلوی کوچک راهروی مدرسه ی ما اين بود:

« خداياْ!ْ من چيزی دارم که تو در هفت آسمانت نظير آنرا نداری!

من تو را دارم»

                                                                       شكسپير

کاش تابلو کمی بزرگتر بود تا توجه همه را جلب می کرد!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٦
تگ ها :

لغت نامه

 

قبل از راه اندازي وبلاگ در مدتي كه به دنبال نام مناسب و در خور برايش مي گشتم؛  روزی بر حسب تصادف، سي دي لغت نامه دهخدا به دستم رسيد و من براي يافتن نام يا نامهاي مناسب زماني را صرف جستجو در آن كردم. اگرچه اين بررسي نتيجه اي در راستاي تحقق هدف مذكور در بر نداشت اما معلومات مرا بيشتر كرد. از آنجايي كه بنده بسيار مشتاق انتقال دانسته هاي  جالب خود به ديگران هستم آنچه به خاطر دارم را نقل مي كنم. اميد كه جالب و سودمند! باشد:

ساوه: علاوه بر نام شهر تاريخي ساوه، معناي زر خالص هم مي دهد. اسم چند تن از شاهان ايران هم ساوه شاه بوده است!

شيد: يعني نور (وبلاگي با اين عنوان موجود است)، تمامي اسامي دخترانه و پسرانه كه به شيد ختم مي شوند هم با نور مرتبطند مثل فرشيد، مهشيد و ...

مهرنوش: در شاهنامه نامي مردانه است!

شيداسپ يا شيداسب:( نام يكي از شخصيتهاي شاهنامه كه وزير داناي يكي از شاهان بوده است) با توجه به معني شيد مفهوم جالبي دارد. يعني كسي كه مركبش( اسبش) نور است. اول قرار بود اسم وبلاگم شيداسب باشد كه به علت طولاني بودن از ليستم حذف كردم.

شميسا: (باز هم وبلاگي با اين عنوان هست) هم معني نور مي دهد البته احتمالا فارسي نيست ولي در فارسي مورد استفاده بوده است.

افشين : در تاريخ چند افشين نام بزرگ بوده اند كه يكي از معروفترين آنها مردي بسيار بخشنده بوده شبيه حاتم طايي مثال زدني.

آو :هم معني آب ميدهد!

حاصل اين بررسيها هم يك كشف اديبانه بود: انگليسيها كلمه‌ي Shade را از فارسي ما گرفته اند از همان شيد.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۳
تگ ها :

 

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٩
تگ ها :

مرخصی اجباری

ماجرا از آنجا شروع شد که يک روز موقع ناهار صحبت از تعطيلات تابستانی بعضی شرکتها به ميان آمد و عده ای آرزو کردند ما هم چنين فرصتی داشتيم! همه‌ی آرزو کنندگان هم فکر می کردند تعصيلات تابستانی مستقل از مرخصی استحقاقی است. چند روز بعد شايعه و بعد اطلاعيه ای منتشر شد که از تاريخ ۱۹ تا ۲۵ شهريور شرکت معظم تعطيل می باشد و کارکنان حق حضور در محل کار را ندارند و همه بايد برای اطلاع از مانده ی مرخصی خود برای اين چند روز به امور اداری مراجعه کنند. تازه معلوم شد که چه کلاهی سرمان خواهد رفت. تعطيلات تابستابی مرخصی اجباری برای همه بود! گفتيم :ما نمی خواهيم. گفتند :خودتان تقاضا داده ايد!!

بنده به رييس اداری عرض کردم پس مرخصی اجباری می رويمُ ايشان هم فرمودند نه! به اختيار خودتان همه نمی آييد و استراحت می کنید و از کلمه ی اجباری هم آزرده خاطر شدند!

امروز آخرين روز رسمی کاری قبل از تعطيلات تابستانی است. همه به شدت کار می کنند تا کارها برای شنبه ی بعد از تعطيلات آماده باشد چرا که اين روز آخرين مهلت چند پروژه  است!

اين ماجراها مرا به ياد مطلبی که چند سال پيش در «سروش جوان» جوان خوانده بودم انداخت. مطلب درباره ی تاجيکستان بود(تاجيکها هم فارسی زبانند). در اين نوشته معادل تاجيکی چند عبارت ذکر شده بود که بسيار جالب بودند: قتل=مرگ زورکي* آمبولانس= تيزروی کسل کش و ...

پيشنهاد جديد: جهت تنوير افکار عمومی عبارت«تعطيلات تابستاني» با «مرخصی اجباري» جايگزين شود تا ديگر کسی از سر جهل داشتن تعطيلات تابستانی را  آرزو نکند!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٦
تگ ها :

ايجاد امنيت

چند وقت پيش ماشين يکی از همکاران را جلوی خانه اش دزديدند. وقتی به نيروی انتظامی مراجعه کرده بود گفته بودند در طی اين هفته اين چهارمين ماشينی است که در اين خيابان دزديده شده است. مال باخته شاکی شده بود که چرا هيچ هشداری داده نشده ؟ جواب شنيده بود ما برای جلوگيری از ايجاد وحشت و احساس نا امنی ترجيح داديم اين کار را نکنيم!

البته اين يک مورد خاص بوده است.از خوانندگان محترم هم می خواهم که اين مورد را به کل سيستم نيروی انتظامی تعميم ندهند.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٥
تگ ها :

مهمتر

دوستي كه صنايع خوانده  و مدير منابع انساني است مي گفت: در مصاحبه هاي استخدامي راحت مي شود فهميد طرف رشته اش برايش مهم تر بوده  يا دانشگاهش. مثلا کسی که می گويد  شريف. مكانيك. شريف را از مکانيک مهمتر می داند و ديگري كه مي گويد برق. خواجه نصير. رشته اش برايش مهمتر است. در حالت کلی هم همينطور است ناخواسته موضوعی که برايمان مهمتر است زودتر می گوييم.

 اين پست شد مثل يادداشتهای صنايعی!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٤
تگ ها :

شيوه ی ارتباط

براي برقراري ارتباط با دوستان و آشنايان معمولا از يكي از روشهاي زير استفاده مي شود: تلفن كردن، پيام كوتاه با موبايل فرستادن، ايميل زدن و نامه نوشتن. البته ابنها روشهاي مستقيم هستند و روشهاي غير مستقيمي هم مثل سراغ گرفتن از ديگران وجود دارند. به نظر من بهترين راه ارتباط با دوستان، ميل زدن به آنهاست. براي اين نظر دليل هم دارم.  

اثبات:

 موبايل: موبايل را همه ندارند. پس پيغام كوتاه را به خيليها نمي شود زد. اگر امكان دريافت وجود داشت اين دومين روش احوالپرسي مناسب از نظر من است.

تلفن: وقتي تلفن زنگ مي زند طرف مقابل ملزم به پاسخگويي ميشَود و مجبور است كار يا كارهايي را كه قبل از شنيدن زنگ تلفن انجام مي داده رها كند كه خيلي وقتها اين رها كردن مشكل آفرين است. مضافا اينكه شايد طرف مقابل(كسي كه به او تلفن شده است) حوصله حرف زدن با من تلفن كننده را نداشته باشد پس مجبور است (احتمالا) به زور شرايط پيش آمده را تحمل كند.

نامه: نامه نوشتن شيوه اي قديمي است و براي زندگي امروز با توجه به دردسرهاي پست كردن، دير رسيدن نامه به دست گيرنده و ... در بيشتر موارد روش كند و غير اقتصادي اي به نظر مي رسد.

ايميل: ايميل زدن معايب فوق الذكر را ندارد. نه كند است، نه گيرنده را ملزم به پاسخگويي مي كند  و نه وسيله ي خاصي مثل موبايل مي خواهد. درست است كه به كامپيوتر و كارت اينترنت نياز دارد اما امروزه اينها در تمام خانه ها يا اداره ها وجود دارند و در نتيجه دردسر و زحمت زيادي براي گيرنده و فرستنده وجود نخواهد داشت. گيرنده مي تواند هر زمان كه مايل بود نامه ي دوست خود را بخواند و هر وقت كه حوصله داشت پاسخ طرف مقابل را بدهد. پس با اين روش مزاحمتي برايش ايجاد نشده است، سرعت انتقال هم مثل نامه ي معمولي پايين نيست. پس من به تمام دوستانم تا حد امكان ايميل مي زنم. تاکيد هم می کنم که من مزاياي روشهاي ديگر را نفي نمي كنم اما ترجيح مي دهم تا حد امكان از اين روش استفاده كنم.

اميدوارم ديگر كسي از ايميل زدن من تعجب نكند. اميدوارم ديگر كسي از من نپرسد چرا به جاي زنگ ردن ايميل مي زنم. اميدوارم بعد از اين كسي از دوستان، زنگ نزدن را به حساب خساست يا تنبلي يا بي وفايي نگذارد.  اميدوارم دوستانم هم بپذيرند كه اين بهترين شيوه است.

 

پي نوشت: فرصت زيادي براي فكر كردن و نوشتن نداشتم اما خواستم با اين مطلب خبر سلامتي خود را به اطلاع دوستان عزيزي كه نگران شده بودند و پرسيده بودند چرا آپديت نكرده ام برسانم!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱۳
تگ ها :

تعارف

تعارف در مکالمات و رفتارهای روزمره ما هميشه هست و احتمالا خواهد بود.  خيليها مثل من جواب برخی از اين عبارات را نمی دانند و وقتی کسی چنين عبارتی را مورد استفاده قرار  می دهد بد جوری کم می آورند.

يکی از همکاران سابق من برای اين مشکل راه حلی داشت. يک جمله کليدی پيدا کرده بود که در جواب تمام تعارفات می گفت که البته بعضی وقتها  بی ربط به نظر می رسيد ولی بعدتر که فکر می کردی ميديدی چندان هم بی ربط نگفته است. جمله کليدی « سلامت باشيد» بود. مثلا در جواب :حال شما؟ عروسی تان مبارک! خسته نباشيد! مشتاق ديدار! و ... جواب همين بود. ديگر همه فهميده بودند که سلامت باشيد در جواب فلان عبارت يعنی متشکرم و در جواب ديگری يعنی شما هم همينطور! و قس علی هذا!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۸
تگ ها :

غم

غم ازعجيبترين هاست. تشبيهات مادی اش براي من خيلی جالبند. در شعر شعرای گذشته و حال هم انواع تعابير از آن وجود دارد. تشبيه به موجُ کوه باده و....

تعابير و شايد بهتر است بگويم احساس من هم از غم شبيه این چيزهاست:غم بعضی وقتها پودری است که مرتب در دل آدم می پاشند از بالا مثل توپهای بچه ها که وقتی بر می گردانی برف می بارد دقيقترش مثل خاکستر روی همه چيز را می پوشاند و ديگر جز غم هيچ دلمشغولی نداری.گاهی آتش است از پايين شعله می کشد و می سوزاند و باز همه ی آنچه در دل است برای مدتی نابود می شود. گاهی پرنده ای است که خود را به ديوارهای جسم می کوبد و عذابت می دهد. گاهی هم فقط احساس دلتنگی است يا شايد هم دلخوری که اگر اين دلخوری از خدا باشد حالی متفاوت دارد! بقيه را فعلا به خاطر ندارم! اما خيلی وقتها دوست داشتنی است.

خلاصه اينکه غم هم نعمتی است و چون نعمت است بايد قدرش را دانست!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٧
تگ ها :

 

يادش به خير دوران دانشجويي! ساعتها به انتظار ملاقات اساتيد پشت در بوديم. در يكی از همين زمانهاي انتظار،  دانشجويی را ديدم كه روی صفحه اول جزوه اش نوشته بود:به نام خدای خوب

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٦
تگ ها :

 

با خواندن شعری از اخون در وبلاگ «کمی آزادي» ياد اين شهر افتادم که مرحوم علامه جعفری با احساس می‌خواندند:

کس نمی داند در اين بحر عميق

سنگ ريزه قرب دارد يا عقيق!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٥
تگ ها :

شروع

سلام!
من بالاخره شروع کردم و اين شروع رو به خودم تبريک می گم.
در ابتدا شايد لازم باشه توضيحی دربارهی اسم اين وبلاگ بدم. برای عضويت در سايت، من هم مثل خيليهای ديگه کلی فکر کردم و كلي هم اسم وارد كردم اما تمام اسامی پیشنهاديم جز اين اسم تکراری بودند. اين نام بی معنی يا ... نيست.
شيث(ع) پيامبر بود. پسر حضرت آدم(ع). بعد از قتل هابيل به دست قابيل، خداوندگار عالم شيث رو به حضرت آدم داد. اين جمله ي اخير رو از كيهان بچه هايي كه حدود ۲۰ سال پيش خوندم نقل ميكنم، شايد درست نباشه ولي خودم احتمال نادرستيش رو زياد نمي دم با توجه به اينكه شيث(ع) هم پيامبر بوده اند. آرامگاه شيث نبی در لبنان قرار داره. من خودم به اين زيارتگاه رفته ام. اگر بخوام دقيقتر بگم در جنوب لبنان. در منطقه ای شيعه نشين به اسم بقاع. مردم محلی برای زيارت به اين آرامگاه مي رن و خيلي هم ما رو تحويل گرفتند. بقاع چيزي شبيه يك روستاست با زيباييهاي لبنان و آنهم جنوب لبنان! اما خيلي فقير به نظر ميرسه. در اين آرامگاه يه محوطه به طول ۳۳ متر نرده ي نسبتاً كوتاه سبز رنگ داره! درباره ي اين محدوده كه در واقع حكم ضريح رو داره دو تا قول هست: يكي اينكه گفته مي شه آدمهاي قديم درشت جثه تر از ماها بوده اند و قد حضرت شيث ۳۳ متر بوده! قول دوم اينه كه چون محل دقيق قبر مشخص نسيت، محدوده اي كه احتمالاً قبر در اون قرار داره اينطور مشخص شده كه به نظر من قول دوم معقولتر مياد. در اين آرامگاه تميز و زيبا و البته بسيار خلوت، ديوار نوشته اي وجود داشت با حديثي از پيامبر اسلام(ص) كه فرموده بودند اي علي در روز قيامت آدم (ع) به شيث افتخار مي كند و من به تو. حديث قشتگيه! درباره ي خودم و هدفم از وبلاگ ساختن هم بعد تر توضيح ميدم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳
تگ ها :