اعتماد

به نظر من اعتماد چيز(؟) خيلي مهميه. تمام كساني كه باهم تعامل دارند يك سطحي از اعتماد رو هم دارند. حتي شده خيلي خيلي كم. هيچ كس نيست كه تمام كارهاش بد باشه و بالاخره يه ذره خوبي تو رفتار يه نفر پيدا مي‌شه كه بشه يه ذره بهش اعتماد كرد. امروز يك تعبير مادي براش پيدا كردم. البته از فکر کردن به اصطلاح خراب كردن ديوارهای اعتماد شروع كردم. به نظر من، اعتماد يك شيشه است كه هر، دو نفري كه با هم نوعي از تعامل اجتماعي رو دارند در طرفين اون قرار دارند. هر دو نفر يه شيشه. ابعادش هم طوريه كه طرفين، هر قدر هم افقي يا عمودي برند و يا بپرند نمي‌تونند از اون رد بشن چون بايد باشه و هست. يه جورايي يه ديوار شيشه ايه كه در حقيقت، يك جسم نيمه بينهايته. رفتارهاي طرفين اين ديوار، باعث مي‌شه اين شيشه كثيف بشه، ترك بخوره يا بشكنه. جنس شيشه به نوع تعامل بستگي داره. مثلا جنس شيشه اعتماد من با دوستم، با همكارم، يكي نيست. شيشه ها مي‌تونن ساده، شطرنجي، خش دار و ... باشند. وقتي يكي از طرفين شيشه، به ديگري اعتماد بيشتري داره و تفاوت سطح اعتماد طرفين زياده، اين شيشه، نيمه شفافه. ما هر قدر به كسي كه اون طرف شيشه است نزديكتر باشيم ( از نظر فكري، روحي و .... منظور فاصله نيست)؛ شيشه برامون ساده و تميز و شفاف‌تره. تميز‌ترين شيشه‌ها بين اعضاي يك خونواده هستند. بعد از اون هم، فاميل و دوستان خوب. وقتي يكي سعي مي‌كنه از اعتماد ديگري سو استفاده نكنه انگار با دستمال شيشه رو تميز كرده و حداقل يه گوشه‌اش رو برق انداخته و وقتي سو استفاده كنه انگار كثيفش كرده يا بهش ضربه زده كه اگر ضربه شديد باشه ترك مي‌خوره يا مي‌‌شكنه و البته در دو حالت اخير ديگه مثل قبل نمي‌شه. بعضي‌ها هم البته عمدي شيشه رو مي‌شكونند. تاثير رفتاراي هر كدوم از اين دو نفر، روي شيشه به اينكه طرف مقابل حواسش به شيشه باشه يا نزديك اون قرار گرفته باشه بستگي نداره. لكه يا ترك، مستقل از ايجاد كننده‌اش بعد از ايجاد، هميشه هست؛ البته لكه رو مي‌شه پاك كرد ولي تنها ايجاد كننده‌اش مي‌تونه اين كار رو بكنه. شيشه هاي اعتماد، روي پايه هايي شبيه ديوار قرار دارند. بعضي ها فكر مي‌كنند براي اينكه به كس ديگه‌اي مثلا دوستشون نزديكتر بشند؛ بايد اين ديوار پايه رو جابجا كنند و نمي‌دونند كه بايد شيشه رو دستمال بكشند. فكر مي‌كنند بايد ديوار به طرف مقابل نزديكتر بشه و اينو در نظر نمي‌گيرند كه اون آدم مي‌تونه باز از ديوار فاصله بگيره. ميان ديوار رو جابجا كنند كه كار خوب كرده باشند؛ ميزنن شيشه رو داغون مي‌كنند. درباره عوض كردن شيشه هم بايد هر دو طرف بخوان و گرنه نمي‌شه. چون ابعاد اين شيشه خيلي بزرگه، عوض كردنش كار خيلي سختيه؛ پس بهتره از اول جنس شيشه رو درست انتخاب كنيم و مواظب باشيم طوري نشه كه لازم شه عوضش كنيم يا بي‌خيالش بشيم.

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
تگ ها :

 

گوشي رو كه برداشت؛ گل از گل هر دوي ما شكفت. خيلي با هم خوبيم. كلي براي هم پپسي باز مي‌كنيم. البته يك بيست سالي هم اختلاف سني داريم! بعد از حال و احوال و چاق سلامتي پرسيد خسته نمي شي ميري سر كار؟ من كه خيلي خسته مي‌شم ميرم مدرسه(ايشون كلاس اول دبستان هستند). گفتم بد نيست ولي حالا كه هر وقت دلم بخواد ميرم سر كار، بيشتر از قديما كه هر روز ميرفتم خسته ميشم! با تعجب گفت مگه ميشه؟ اونوقت بهت پول ميدن؟ گفتم آره! هر قدر برم. گفت خوش به حالت! كاش مي شد ما هم هر وقت دلمون مي‌خواد بريم مدرسه. گفتم خب شما هم بزرگ مي‌شي؛ مي‌توني اينطوري بري سر كار. آهي كشيد و گفت كو تا من بزرگ شم! گفتم چشم به هم بزني بزرگ شدي. بعد با خودت مي‌گي چقدر زود گذشت! انگار همين ديروز بود كلاس اول بودم. متفكرانه گفت ببين شيث اين كه مي‌گي درست نيست. شبانه روز بيست و چهار ساعته. كمتر از بيست و چهار ساعت كه نمي‌شه؟! چه جوري ممكنه زود بگذره؟ گفتم صد البته!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٤
تگ ها :

 

«... و بدان كه سينه تو نيز آسماني لايتناهي است با قلبي كه در آن، چشمه خورشيد مي جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد در تپيدن: حسين، حسين، حسين، حسين، حسين. نمي تپد. حسين حسين مي كند.»

                                                                                                     فتح خون

                                                                                                  شهيد آويني

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۸
تگ ها :

شيران

در كتاب ادبيات چندم دبيرستان كه چندمش يادم نيست؛ شعري بود از مولانا:

ما همه شيريم شيران علم                              حمله مان از باد باشد دم به دم

دبير ادبياتمان ضمن اين درس، نتيجه گرفتند كه از قديم، نقش پرچم ايران شير بوده و ربطي به پهلوي و قاجار نداشته است. البته من نمي دانم گفته ايشان چقدر قابل استناد است.

حرفهايي كه اين روزها مي شنوم؛ بعضا اين بيت را به يادم مي‌آورد. شايد بي ربط باشد!!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۱
تگ ها :

تفاوت

همکار محترم روی ميز کارشان کارتی گذاشته اند که جمله کوتاه روی آنرا تا امروز نخوانده بودم:

                  تفاوت الماس و ذغال در اين است :

                                                                فشار!

البته بنده عرض می کنم که منظور از ذغال، بايد گرافيت بوده باشد چرا که گرافيت کربن خالص است ولی خب تفاوت ارزشی گرافيت و الماس هم بسيار است اگرچه گرافيت با ارزش تر از ذغال است کليت حرف پذيرفتنی است.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۸
تگ ها :

کار

اوضاع بازار كار مناسب يا حتي معمولي به نظر نمي‌رسد. در مقايسه با سال 81 ، تعداد فارغ التحصيلان بيكاري كه مي‌شناسم خيلي بيشتر است. باز هم همه چيز تعطيل است؛ نه مناقصه‌اي نه پروژه‌اي. طبيعي است كه نيرويي هم جذب نشود. اكثر شاغليني كه مي‌شناسم هم به علت تمام شدن پروژه هاي قبلي و نرسيدن پروژه هاي جديد در محل كار، تنها حضور فيزيكي دارند و عملا اوقات فراغتشان را مي‌گذرانند چون تا پايان سال قرارداد دارند و البته با روند کنونی به اشتغال بعد از عيد، چندان اميدوار نيستند. 

در اين اوضاع، بعضی روشهای خاص خودشان را دارند. رييس يكي از دوستانم، براي پر کردن وقت اعضاي واحد مربوطه موضوعاتي را تعيين مي‌كند که هر فرد موظف است بعد از يك هفته مطالعه و تحقيق روي موضوع سمينارش، براي همكاران ارائه داشته باشد. اين رييس براي پر كردن بخش ديگري از وقت نيروهايش به آنها تمرين تحويلي مي‌دهد. نكته جالب اينجاست كه در اولين مرحله اجراي اين طرح، مساله‌هاي همه يكسان نبوده است. كساني كه ميزهايشان كنار هم است مسائل متفاوتي داشته‌اند. براي تحويل، مهلت تعيين شده بوده و جناب رييس تمرينهاي تحويلي را تصحيح كرده و به بچه ها برگردانده‌اند. اين راه حل عجيب خيلي هم بد نيست و در محيطهايي كه همه كار كمابيش يكساني دارند از هيچ بهتر است اما در مواردي مثل شركت معظم ما كه هر كس رشته‌اي متفاوت خوانده و كار خاصي هم انجام مي‌داده؛ به هيچ عنوان عملي نيست. در چنين محيطهايي رييس محترم با برگزاري جلسات متعدد وقت نيروهايش را پر مي‌كند. جالب اينجاست كه همكاران محترم كه عملا مگس پراني آشكاري دارند در اين جلسات همچنان از زياد بودن حجم كارها گلايه مي‌كنند و رييس هم ضمن تاييد، از آنها مي‌خواهد همچنان فداكارانه ادامه بدهند. به خود بلند بلند دروغ مي‌گويند!!

در مجموع حدس من، با توجه به شرايط كنوني كه مي‌بينم اين است كه اوضاع در سال آينده، حداقل در ماههاي اول براي خيليها بهتر نخواهد شد و احتمال عدم تمديد قراردادهاي زيادي وجود دارد. شايد ما هم به جمع بيكاران مملكت پيوستيم. در چنين شرايطي فكر مي‌كنم شايد بهتر بود امروز روزگار دانشجو بودم. درس خواندن چندان متاثر از شرايط سياسي نيست و تا وقتي درس مي‌خواني و از فضاي بازار كار و اين حرفها دور هستي خيلي اميدوارتري. اميد خيلي مفيد است. آدم را شاد مي‌كند و به تحرك وا مي‌دارد.

توضيح: اين تفکرات از تبعات شرکت در جلسه دفاع يکی از دوستان بود. 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٦
تگ ها :

محرم

توی تاكسي موقع برگشتن به خونه، بعد از گوش كردن به انواع و اقسام ترانه‌‌هاي عاشقانه غير سنتي درخواستي آقاي راننده كه براي من تكراري بودند- تو اردوها (مخصوصا اردوي شيراز امسال) و روزهاي برگشت ديگه، شنيده بودم؛ آخرين ترانه انصافا به دلم نشست. همون خواننده بود با ريتمي مشابه ساير آهنگهاي نوار، به اضافه يك پس زمينه شبيه سنج و آهنگهاي تعزيه. دفترچه ام رو بيرون آوردم و كمي از شعرش رو نوشتم. نزديک شدن محرم رو با اين ترانه حس كردم. قسمتي از شعر اين بود:

...

عموم عباس

يه پهلوونه

قدش بلنده

تا آسمونه

....

تو اوج نا اميدي

بالاترين اميده

هميشه اسم عباس

واسه ما شاكليده

...

متاسفانه بيشتر يادم نمي‌ياد و يادداشت هم نكردم.

من نمي‌دونم اسم خواننده و آلبوم چي بوده. هر كي ميدونه لطفا به من بگه. اين ترانه رو لازم دارم. خيلي زياد! 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٥
تگ ها :

دوست

آميكو كلمه‌اي است به زبان اسپرانتو به معني دوست.

دوست خيلي خوب است. من دوست را دوست دارم.

چند جمله جالب و به ياد ماندني از دوستانم:

دوستي پرسيد اگر بخواهم خودم را به عنوان يك ايراني و يك مسلمان معرفي كنم به نظرم ايراني بودن مهمتر است يا مسلمان بودن؟ و بدون اينكه به من مهلت جواب بدهد گفت خودش ايراني مسلمان است و نه مسلمان ايراني چرا كه فكر مي‌كند منافع مردم و كشورش خيلي مهمتر است و دين اصل زندگي نيست بلكه براي بهبود زندگي، به بشر هديه شده است.

دوستي گفت: كتاب خواندن را دوست دارد چون يك كار واقعا انساني است.

دوست ديگري هم گفت(نصيحت كرد): هر كس كه از من سن كمتري دارد لزوما بچه نيست و تاكيد كرد كه من خودم از نظر سني نسبت به قبل خيــــــــــــلي بزرگ شده ام و نبايد با كوچكترها مثل بچه ها برخورد كنم يا چنين ديدگاهي نسبت به آنها داشته باشم البته من بعضا اينطور برخورد می‌کردم نه عموما.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٤
تگ ها :

 

در سایت چهلمین سال تاسیس دانشگاه شریف وقتی روی لینک مصاحبه با دکتر مهری کلیک می کنی متن مصاحبه با دکتر صالحی رو می بینی!!! اشتباه می کنم؟

پی نوشت: اين لينک الان (چهارشنبه)درست است ولی روزی که من نوشتم نبود!! فکر نمی کردم اينقدر تاثير گذار باشم!!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱
تگ ها :

 

حرف از تغييرات سريع در جامعه بود. دوستی از قول يکی از دوستان سال بالايی اش( در حد ۷۴ ای) نقل قول می کرد که وقتی اونا دانشجو بودن اگه يه خانم و آقای دانشجو احيانا لازم می شد با هم صحبت کنند از بينشون يه کاميون رد می شد اما حالا ... 

ايشون گفت ... رو، من ننوشتم.

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱
تگ ها :