عيد بر عاشقان مبارکباد!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٩
تگ ها :

اشتباه!

چند روز اينترنت نداشتم. بعد هم فرصت نكردم. اين پست را به مناسبتش نوشته بودم كه نشد بفرستمش:

امروز (يکشنبه گذشته) در راه بازگشت به منزل، در مقابل يك ساختمان دولتي تحقيقاتي عريض و طويل پارچه نوشته اي بود كه شهادت امام علي النقي (ع) را تسليت گفته بود. چند ساعت بعد ديدم بخشهاي مختلف خبري تلويزيون گل گذاشته اند. تعجب كردم. به تقويم كه نگاه كردم متوجه شدم فردا (دوشنبه گذشته) تولد امام علي النقي(ع) است. مبارك باشد!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٩
تگ ها :

 

«زين همرهان سست عناصر دلم گرفت               شير خدا و رستم دستانم آرزوست»

                                                                                                         مولانا

دوستان عزيز شيث اين حرف رو به خودشون نگيرند. مربوط به محيط کاره.

چقدر «کوتوله» ها زيادند! اين هم ياد ايامی از عهد شباب. مناظره های (دعواهای) انجمنيها با بعضی جاهای ديگه! هی جوونی!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢۸
تگ ها :

کشف

منشی محترم واحد ما پسر کوچکشان را امروز با خود به شرکت آورده اند. يک بچه شش ساله درشت بامزه و شيطان. برای شيث اين بچه ابزار کشف روابط*  ميان کارکنان است. با توجه به اينکه ميز خانم منشی در گوشه ای از راهرو قرار دارد؛ تمام ورود و خروجها در حوزه ديد ايشان است. اينکه پسرک به بعضی ها سلام می کند و تحويل گرفته می شود و به بعضی ها مثل شيث هيچ اعتنايی نمی کند نشانه وجود يا عدم وجود سابقه آشنايی است. سلام کردنش به بعضی ها برايم واقعا عجيب بود. اگر زودتر می آمدم کشفیات بيشتری می کردم. حيف!

پی نوشت: * رابطه= آنکه جايگزين ضابطه است، آشنايی

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٤
تگ ها :

تجربه

 

به خاطر يادداشتی اين پست را برداشتم. يادداشتش هست می توانيد نوشته را حدس بزنيد. جمله آخر را نگه می دارم:

اگر ما بندگان خدا می دانستيم رحمت پروردگارمان چقدر زياد است و او چقدر به ما نزديک، به او اعتماد می کرديم.

توضيح: ظاهرا متن منظور را نرسانده بود و احساس کردم ممکن است بوی ريا بدهد! دلم نمی خواهد يادآوری رحمت عام خدا را با بعضی رفتارها اشتباه بگيرند و دليلش من باشم.

گفتی از حافظ ما بوی ريا می آيد؟ حافظ (ما) هم که کارش درست است!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢۳
تگ ها :

سالاد پيازچه!

 

به طور اتفاقي ديدم ولي انصافا جالب بود.

برنامه خانوادگي تلويزيون:

آموزش آشپزي: آموزش سالاد پيازچه. بعد از اتمام آموزش، مربي گفت “مقدار شويد حتما بايد دو برابر پيازچه باشد“. من نفهميدم اونوقت چطوري اسم غذاشون سالاد پيازچه بود؟ ( در اين سالاد، از سبزيها فقط همين دو نوع وجود داشت.)

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٢
تگ ها :

بازديد

يك مسول رده بالا (بالاتر از مدير عامل) فردا از شركت ما بازديد خواهد كرد. چند روزي است همه! در جنب و جوشند. در اطلاعيه اي اعلام شد كه در اين تاريخ تمام پرسنل بايد از ساعت 16 تا 19 در شركت حاضر باشند (بازديد در اين فاصله انجام می شود). مديران هم مگر موارد بسيار خاص با مرخصي ساعتي يا روزانه در اين روز موافقت نكرده اند كه مبادا كسي بيرون برود و برنگردد!! به آبدارچي گفته بودند تمام ميز و صندليهاي ناهار خوري را بشويد. زير برف!! به نظر من تميز بود. دستمال هم مي شد كشيد و تازه مگر مهمان محترم چقدر ممكن است به ميز و صندليهاي ناهار خوري توجه كند؟ از كجا معلوم كه به آنجا هم سر بزند؟ با منطق من كه جور نيست. مثل خانه تكاني سال نو از خدماتيها كار مي كشيدند. حتي گوشيهاي تلفن را هم حسابي سابيدند. گوشيهاي همه را! همه از صغير و كبير باشند كه چه بشود؟ من بودم شك مي كردم كه اينهمه آدم تا آن وقت روز در محل كار چه مي كنند؟ استدلال برنامه ريزان اين است كه نشان بدهند شركت چقدر فعال و پوياست تا اعتماد طرف كه تازه مديري هم هست(حداقل در اين سمت) جلب شود. من كه بعيد مي دانم تاثيري داشته باشد. به من هم گفتند حساب كتاب بكنم كه فردا حتما در اين ساعات حضور داشته باشم اما  بنده عرض كردم كه فردا به خودم مرخصي خواهم داد. ساعتي هستم و نمي توانند با مرخصي ام مخالفت كنند!! دوست ندارم در آن ساعات حاضر باشم. احساس مي كنم تشريفات احمقانه اي بر اين بازديد حكم فرماست. يعني بازديد كننده مي داند براي اين بازديد چقدر هزينه شده است؟ هزينه مادي منظور نيست. دانستن اينكه چه كارهايي براي خوش آمد مدير مربوطه صورت گرفته براي تخريب ديوارهاي اعتماد گذشته كافي است.

به دوستم هم گفتم «برده شان نمي شوم قايقشان را هم سوراخ مي كنم»(اين جوك را شنيده ايد؟)

شايد رييس سابقم حق داشت كه فكر مي كرد من هميشه خلاف فرمانش عمل مي كنم!

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٩
تگ ها :

برنامه ريزي

همكار محترم براي برنامه ريزي روي وقت در اختيار كاركنان واحد‌‍‍‍ از تمام نيروها ليستي گرفته كه درآن هر كس پيش بيني كرده براي انجام كارهايي كه بايد انجام بدهد تا آخر سال به طور متوسط چقدر زمان لازم دارد. نتيجه شگفت انگيز بود!!

جمع بندي تمام نيروها به اين ترتيب اعلام شد:

با حساب دو نيروي ساعتي برابر با يك نيروي تمام وقت، 3360 نفر ساعت، زمان در اختيار است كه مجموع زمانهاي اعلام شده مورد نياز افراد  5225 نفر ساعت است! براي جبران  1865 نفر ساعت كسري، در جلسه واحد پيشنهادهايي ارائه شد:

1- سه نيروي تمام وقت جديد استخدام شوند.(شركت به دليل مشكلات مالي امكان چنين كاري را ندارد)

2- تمام افراد واحد اضافه كار داشته باشند. دو انتخاب براي اجراي اين پيشنهاد ارائه شد: اول اينكه همه هر روز 2 ساعت و پنجشنبه ها 5/7 ساعت اضافه كار داشته باشند. گزينه ديگر هم انجام روزانه 4 ساعت اضافه كاري براي تمام نيروهاي واحد است. به دليل مشكلات مالي شركت، ساعات اضافه كاري افراد هم محدود شده است و با اينكه امكان اجراي اين طرح هوشمندانه!!! نيز وجود ندارد قرار بر اين شد كه مدير محترم واحد تمام تلاش خود را براي افزايش ساعات مجاز اضافه كاري افراد بكنند!!! تا كارها نخوابد!!! البته نكته ديگر هم اين است كه هيچ كس حاضر به اين همه اضافه كار نيست!

 

 

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٦
تگ ها :

 

دوست دارم بنويسم ولی فرصت نمی کنم. يک شعر از صندوقچه ذهنم بيرون پريد که علی الحساب می نويسم.

هيچ کس در نزد خود چيزی نشد                   هيچ آهن خنجر تيزی نشد

هيچ قنادی نشد استادکار                           تا که شاگرد شکر ريزی نشد

ما هم فعلا به کار گل کردن ادامه می دهيم. شايد روزی آدم مهمی برای بشريت شديم!!!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٤
تگ ها :

تغيير قالب

وقتي پست قبلي را فرستادم‌‌؛ به عادت مألوف، به وبلاگ سري زدم كه ديدم قالب عوض شده!!!     بنفش بود ولي نه مثل قبل. يك جورايي هم ضايع بود. چند تا لينك جديد كه من نداشتم+ شمارنده در بالاي صفحه اضافه شده بود. آنقدر ضايع بود كه بايد تغييرش مي دادم. در ليست قالبهاي موجود پرشين بلاگ هم تغييراتي ايجاد شده بود كه در نهايت بعد از چندين بار تغيير قالب، به اين قالب جديد رضايت دادم!

اينجانب شيث، بدين وسيله اعلام مي دارم كه افزوده شدن شمارنده و لينكهاي جديد، بعد از آخرين وبلاگ (يه ذهن برهنه) بدون هماهنگي با من صورت گرفته و بنده در اين تغييرات دخالتي نداشته ام.  

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٩
تگ ها :

طرف

سال چهارم دبيرستان بوديم. ادبيات داشتيم. درس جديد خوانده مي شد. “ بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود“. کلی حس عرفانی داشتيم. يك دفعه دو تا از بچه ها به خنده افتادند. دبير خوبمان با تعجب پرسيد “بچه ها چي شد؟“ از فرط خنده نمي توانستند جواب بدهند. چند لحظه گذشت تا يكي شان كمي آرام شد و گفت كه ديگري حواسش به درس نبوده و وقتي مصرع “ گوش طرب به دست تو “‌خوانده شده، از گوينده پرسيده “طرف كيه ؟“. بعد از اين جمله كل كلاس منفجر شد. يادش به خير!

  
نویسنده : شیث ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۸
تگ ها :